ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

160

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

ساحل مسطح و يكنواخت بود ، به اين جهت زود از تماشاى آن خسته شديم ولى منظره‌ى عرشه كشتى ، مخصوصا قسمتى كه به طبقه‌ى سوم اختصاص داشت جالب و تماشايى بود : دهقانان روسى كه لباس‌هاى پوستى از پوست گوسفند پوشيده بودند - به نحو عجيب و در عين حال ساده‌يى دست و روى خود را مىشستند . به اين صورت كه اول يك ليوان آب مىخوردند ، بعد همان آب را برگردانده و قطرات آن را در جامى كه در دستشان بود ، جمع مىكردند . با همين آب صورت خود را مالش مىدادند . آن طرف‌تر ايرانىها با ريش‌هاى قرمزرنگ ، گرد و خاك عباى بزرگ و شب كلاه دراز و نوك‌تيز خود را كه از پوست بخارا درست شده بود ، مىتكاندند . تاتارهاى شيعى نيز روى قاليچه‌ها زانو زده با خضوع و خشوع تمام به اقتضاى مراسم مذهبى خود به اداى فريضه‌ى صبحگاهى مشغول بودند . ضمنا براى اينكه زن‌هايشان از چشم نامحرم مصون بمانند ، اين مسلمانان متعصب و سخت‌گير آنها را توى چادرهايى - كه بايد برايشان خيلى كسالت‌آور باشد - زندانى كرده بودند . بعضى از مردها مرتب چايى و قليان به خورد همسران خود مىدادند و از غلغل قليان‌ها پيدا بود به خانم‌ها بد نمىگذرد و به بهترين نحو ممكن مشغول وقت‌گذرانى هستند . در اين ميان انبوه جمعيت آسيايى كه همه جا كشتى را پر كرده بود ، دو نفر فرانسوى نيز به همراه يك زن به چشم ما خوردند . از اين زن چيزى نمىخواهم بگويم . ولى مردها حالت مشكوك و مبهمى داشتند و با چنان غرور و قيافه‌ى عبوسى به ما نگاه مىكردند كه معلوم بود كه برخورد با چند هم‌ميهن در آن ديار دوردست و غربت برايشان هيچ مطبوع نيست . سوخت كشتى تامارا از نفت تأمين مىشد كه معمولا بوى بسيار بدى دارد و اين بو با تعفن و كثافت مسافران عرشه‌ى كشتى به هم مىآميخت و تنفس هواى اطراف را غيرقابل تحمل مىكرد . در وراى شيلات عظيم ساليان « 1 » كه در مصب پر ماهى رود كر واقع است و بعد از لنگرگاه قزل‌آغاج ، سلسله جبال موازى پردرختى كه محل سكونت قبايلى از طالش‌هاى وحشى بود ، نمايان گرديد . در اين جنگل‌هاى تقريبا غيرمكشوف و دست‌نخورده عده‌يى از ماجراجويان بىباك به جستجوى نوعى برآمدگىهايى مىپردازند كه در تنه و شاخه‌ى

--> ( 1 ) . اسم يكى از شهرهاى ناحيه‌ى اران كه طبق عهدنامه‌ى شوم گلستان ( 12 اكتبر 1813 ) جزء كشور روسيه گرديد . م .